رشيد الدين فضل الله همدانى

34

جامع التواريخ ( اسماعيليان ) ( فارسى )

صاغِرِينَ « * » ، بداهت او را تعجّب كردم و گفتم يا مولاى ! تو بىشك پسر رسول خدايى ، آنچه گفتى از نور نبوّت است كه پيش تو است ، و آنچه بنده گفت از علم عرب است . و به خطّ او در خزانهء رصد كتابتى است مشتمل بر خطب مرغوب و سخنان خوب در غايت ايجاز و اعجاز . القصّه مرگ پدر را پنهان داشت ، و تدبير مقاومت با ابو يزيد پيش گرفت ، چه بغايت صاحب راى و شجاع و مردانه بود . چند پاره اسطول ترتيب داد ، و با لشكرى به جانب مدينهء سوسه فرستاد . و ابو يزيد هيزم بسيار را جمع كرده بود تا شهر سوسه را بسوزاند . ناگاه اسطول منصور به سوسه رسيدند . به وصول او دل ايشان قوى شد ، و منصور نيز متعاقب با سپاهى برسيد . ابو يزيد دجّال از ورود او بگريخت . لشكر منصور از كشتيها بيرون آمدند ، و بر آن مدابير اضاليل تاختند ، و برابره هزيمت كردند ، و ابو يزيد به قيروان گريخت ، و خواست كه در شهر رود نگذاشتند ، از آنجا نيز گريزان شد . منصور از سوسه در پى او كرد ، و مانند باز در پرواز آمد ، و دجّال چون عصفور [ از پيش باشه ] گريزان شد . ناگاه بر بنه و خيل و خول و زن و فرزند او ظفر يافتند . همه را گرفته به مهديّه فرستادند . و منصور قيروان را خندقى ديگر فرمود ساختن ، و به نفس خود از خصمان و معاندان بسيار كشش كرد ، و كوشش و منادى فرمود كه هركه سر دجّال را بياورد ، ده هزار دينار مصرى حق سعى او باشد . او مىگريخت و لشكر متواتر و متعاقب در پى او مىرفتند ؛ و ابو يزيد با همه شكستگى خواست كه شهر باغايه بگيرد . منصور بر اثر او برسيد . ابو يزيد گريزان به مدينهء مسيله مىرفت ، و در كوههاى سخت و راههاى تنگ ناپديد شد . منصور خواست كه بر عقب او برود ؛ براى سختى و درشتى راه و دشوارى كوهها نتوانست .

--> ( * ) . سورهء اعراف ( 7 ) . آيه‌هاى 117 ، 118 ، 119 .